| جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ | ۰۴:۱۲
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

به نام خدا

به وقت نوشتن📝♥

 

 

می دونی چیه ومن عاشق چیه توشدم؟

من به خاطر این عاشقت شدم، چون وقتی می خواستی بهم بگی دوستت دارم!..

مثل هر پسری یهو نرفتی سر اصل مطلب و با پرویی چیزی نگفتی، آروم آروم با سر به زیری که سعی داشتی استرست رو قایم کنی که با بازی کردن با انگشت هات این کار رو می کردی، آروم و با ترس گفتی: دوستت دارم!…..

آقای من، تو من رو شیفته ی اون سر به زیری و خجالتی بودنت کردی.

عزیزکم، تو عشق منی، تویی که وقتی

می خواستی از عشقت به من بگی مثل دخترها لپات گل انداخته بود و روی پیشونیت دونه های عرق نشسته، بود من عاشق اون خجالت چشمات شدم.

دلبرم، دلبر خجالتیه من، اون خجالت تو اون قدر جذاب بود که من رو جذب خودش کرد.

 

♡پایان♡

 

 

#فاطمه نویس📚

دوستت دارم، ای همدم شب های من!

ای زیبا ترین رویای من، ای دلربا ترین دلدار من، دوستت دارم!

تو را هر روز، بیش تر از دیروز تو را هر بار، بیش تر از قبل و این دوست داشتنم تمام نمی شود؛ حتی با مرگم!

سال هاست که این دل فقط برای تو می تپد، سال هاست که این دل دوست داشتنت را هدف خود قرار داده و از آن پیروی می کند،

اما تو…

#زهرا

 

انتشار رایگان آثار نویسندگان در گوگل😍

ـ رمان

ـ داستان

ـ شعر

ـ دلنوشته

❤💚💜💙💛❤💚💜💙💛

برای عضویت در انجمن ایجا کلیک کنید

❤💚💜💙💛❤💚💜💙💛

 

 

دلنوشته ی مادر به قلم و با صدای معصوم ترکان

 

فایل صوتی👇

 

مادر، اسوه ی تکرار نشدنی تاریخ بشریت که مانندش، بی مانند است!

مادر، مبهم ترین واژه ی هستی است. واژه ای که عالمیان از یافتن معنی آن عاجز شدند، زیرا که واژه ها برای توصیفش نا چیز بودند!

او اسطوره ایی بود که هیچگاه شرح کامل فدا کاری هایش ثبت نگردید و صرفا خاطره شد…

خاطره ایی که هنگام نبودنش لبخندی تلخ بر لب و سوزشی عمیق در قلب هایمان می شود!

او بود، او همیشه بود و ما بودن هایش را با نبودن هایمان جبران کردیم. بعد از گذشت سال ها، سپیدی موهایش نمادی شد از برف سال هایی که گذشت…

آبی انگشتر فیروزه اش نمادی شد از آسمان آبی قلبش که بارانی است، نمادی شد از ظرف مینا کاری دلش که حال شکسته و هیچ چینی بند زنی، توان بند زدنش را ندارد!

چین و چروک های صورتش نشان از درد هایی دارد که گذر زمان با بی رحمی بر پیکرش وارد کرده!

 

دنیای مادرانه پر شد ز آه و ناله

 

در فکر کودک خویش زد به خوشی خود نیش

 

در فکر فردا هاست فردای خود را فداست

 

گریه های نیمه شبش آرام نشد چشم تر اش

 

فردا شد و کودکش بلند قامت و سخت کوش

 

مادر پیری فرتوت در انتظار تابوت

 

فرزند بیا که مردم شربت مرگ را خوردم

 

فرزند وقتش کجا بود مادر تنش پر از دود

 

آتش گرفته قلبش ز کار ایستاده نبضش

 

فرزند نا جوانمرد ندید مرگ مادر

 

 

به نام خدا

#دلنوشته

#دیدار.آخر

 

 

یک روز رفیقم بهت پی ام می ده می گه: یک لحظه برو قبرستون.

تو می گی: چرا؟!

اونم می گه: من اون جا منتظر تو نشستم…

تو تعجب می کنی و می پرسی: چرا اون جا؟!

رفیقم گوشی رو قطع می کنه، تو هنوز هنگی که چرا این حرف رو زد، نگران می شی که من اون جا چیکار می کنم!

تند تند لباساتو می پوشی، سوار ماشینت می شی، گاز می دی تا قبرستون…

به اون جا می رسی؛

قلبت تند می زنه!

این ور و اون ور رو نگاه می کنی و صدای گریه های مامانم رو می شنوی؛

می بینی اون ور تر بابام داره زجه می زنه، استرس می گیری، می ری ببینی چه خبره…

می بینی مامانم داد می زنه: دخترم جوون مرگ شد!…

روی سنگ قبر رو نگاه می کنی، می بینی اسمم رو زدن!

رو زانو هات می افتی.

بهت می گن: نسبتی باهاش داشتی؟!

می گی که: تمام زندگیش بودم، وقتی بازیچم بود!…

و اشکت می ریزه…

آخ نبینم اون روزی رو که چشمات واسم خیس بشه!…

دیدار آخر

به قلم: کیمیا خلخالی

آخرین نظرات
  • Keyvan : سلام من برنامه نویس اندروید هستم میتونم رمان های شما رو در قالب یک نرم افزار اند...
  • m.a : آفرین بر همکاران عزیز💜 کارتون فوق العاده بود💜💜💜...
  • saba : عااااالی بود😍😍موفق باشید❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤...
  • سید احمد : عالی کارتون بینظیره...
  • دریا : صدای مادر جودی تو کودکیش ی جوریه اصلا بهش نمیاد...
  • سمیره : سلام دانلودش نمیکنم وقتی اسم نویسنده را دیدم ،با خودم گفتم مثل رمان گاهی عشق از...
  • Magic : غمگین‌پرمعنا و صد البته زیبا تاثیرگذار💙...
  • mokhrab : عالی بود 🙂...
  • k.maghsoodi : Foq olade👍...
  • مدیر سایت : از اپ کتابراه و سایت فوجی بوک کامل رو بگیرین...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده