| جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۱:۵۱
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان


گوشه ای از دامنم را در حصار دستان لرزانم به تنگنا در می‌آورم.
هراسان صورتم را به گردش وا می‌دارم و برای هزارومین بار از حباب تیره چشمانم که سّد نگاهم را در بر دارد عاصی می‌شوم.
هق هقی سر می‌دهم و بی تامل می‌دوم بی آنکه به مسیر راه بیاندیشم، راهی بی مقصد را در پیش می‌گیرم؛ دستان عاجزم را جلوتر از جسم بی روحم به حرکت در می‌آورم، زبان وامانده ام گویی قفل کرده است.
تابش مستقیم خورشید آه از نهادم بلند می‌کند و با نگاهش دهن کجی به اقبال بدم می‌کند.
می‌دوم دنبال صدای خنده کودکی که سرش از جنگ وا نمی‌شود.
پلک های خیسم را محکم بر روی هم می‌گذارم تا چشمان بی سویم را در بر گیرد، در راه سیاه پیش می‌روم….
صدای شلیک گلوله ها هر لحظه واضح تر می‌شود و این منه حیران را سرگردان تر می‌سازد‌ خنده کودک ناخوداگاه به جیغ های پی در پی تبدیل می‌شود و نمی‌دانم چه قدرتیست که برق آسا به پاهایم سرازیر می‌شود و سوزشش را آرام می‌سازد، بی مهابا می‌دوم صدای شلیک ها نزدیک تر می‌شود و حس کردنش راحت تر. دست به حرکت درآمده ام روی جسمی لرزان می‌نشیند کودک معصوم از ترس می‌لرزد، لبخند مستانه ای سر می‌دهم که به درازا نمی‌کشد…
صدای شلیک گلوله از مقابل گوشم می‌گذرد، بی‌درنگ کودک گریان را در حصار دستانم زندانی می‌کنم.
خودم را به دست گلوله می‌سپارم و کودک سالم را به دست تقدیر!
فشار خون را روی پیشانی‌ام حس می‌کنم، نمی‌دانم چه رنگیست اما هر چه که هست سوز سرمایش جان را می‌گیرد. چشمانم را آرام آرام می‌بندم چه می‌دانم شاید در آن دنیا چشمی برای دیدن باشد.
دیدن رنگ های روشن، نه غبار ها مشکین رنگ…

پرنیان پاکنهاد

پرنیان پاکنهاد

 

فصل تازه

حکایت نیست
باران نیست
تگرگی نیست
( هوا بس ناجوانمردانه طوفانی است )
و غوغایی درون شب ز چشمانم
همی گشتم ز دور شهر ایمانم
بیا باران بارانم
بیا من رعد برق آسای پنهانم
کنام شعر شیرانم
دماوندم
دمادم از تو می‌خوانم
خداوندِ جهانِ عشق پنهانم
مغیلانم
ز درد و ماتم و زاری دنیا خواندم و دستم گرفتی یار پنهانم
شبانگاهان ویرانم
صدایت می‌زنم در دل
صدایت می‌زنم در سر
کجایی ای شروع تازه‌ی قلبم
و مبهم باشد این دوری و رنجوری
تکاپو را ببین ای نازنین سرو بلند بالا
تو باشی آن گل شب‌بو
که شب تا سحر در خاطرم باشد
و من در خاطرت باشم
که آن خاطر ز خاطرخواهی‌ِ ما باشد انگاری
اگر بد بودم و طوفانی و رنجیده‌ای از من
ببخشا ای طلوع مهر پر معنا

#مهدی_زاد

  • دوشنبه, 22 فوریه 2021
  • 11:10 ب.ظ
  • شعر

 

منجیِ عالم

دل من دارد از غم ها شکایت؛
رُخ زردم دهد، از آن حکایت
وجود من غَمی جانکاه دارد
دلِ من زخم ها بسیار دارد
نَهادم می‌دهد؛ من را نَویدی…
نَوید شادی و عشق و امیدی
امید دیدنش دارد دلِ من
دلِ پر درد و رنج و خونی من
صَبا از چه نشستی، او نیامد
فلک را عادل و داور نیامد
عدالت گسترِ دنیای امروز
برای عاشقان، یاور نیامد
به صدها جمعه بودم منتظر من؛
ولی آن مُنجی عالم نیامد…

#زینب_محمدی

  • دوشنبه, 22 فوریه 2021
  • 11:04 ب.ظ
  • شعر

ذکرِ شبانه

خدایِ این جهانُ و آن جهان
خدایِ کهکشانِ بی‌نشان
خدایِ سبزه‌ها، گل‌ها، تگرگ
خدایِ این زمین و آدمان هفت‌رنگ
سر بر سجده‌ی تو من فرود آوردم
دست بر طالب حقم بشنو این حرفم
که ترک‌ها خورده‌ است بر کف دستانش
که چه رودان جَسته است از بر چشمانش
چو کوهان دماوند گویم پدرم
دریای محبت را بنامم مادرم
گر روزی بخواهد برود خار به پایش
گر بجوشد چشمه‌ی چشمانش
من بخواهم که بداری همه‌ را از آنم
که داده‌ای دو فرشته از برایم
پس شکر بگویم ای خدایم مهربانم.

#مریم_ترکان

آخرین نظرات
  • DWp : عالی!...
  • Mim : لطفا اگر جلد دوم خانم پرستار و دارید برام بفرستید یا بگید از کجا میتونم پیداش کن...
  • مدیر سایت : بله عزیز بیاید پیوی @tarcann...
  • آیرن : منم میشه متن بفرستم؟ میذارین؟ ایدیم در روبیکا @Death_eater1998...
  • آیرن : خیلی عالی بود! واقعا خوشم اومد😻...
  • mhdse : تبریک میگم بهت بهترین رفیق دنیا انشاءالله کتاب شعرت رو با امضای خودت بخونیم برات...
  • عطیه : امیدوارم‌لذت‌برده‌باشید!...
  • سارا طاهرخانی : متشکرم واقعا لطف داری گل بانو جان...
  • Asieh : قشنگترین رفیق شفیق شاعر دنیا.... آرزوی بهترین هارو دارم برات عزیزترینم.... به ام...
  • نازنین ستاری : ممنون عزیزم چشم حتما🌹🙏🏻❤️...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده