| چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ | ۰۸:۲۱
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

بسم الله الرحمن الرحیم

تونل خوشبختی۲

نویسنده: نسترن قره داغی

ژانر: عاشقانه، کمدی

 

 

یه دختر و یه پسر.

با دنیای متفاوت!

یکی سرد و مغرور.

یکی شوخ و شیطون.

یکی بی تفاوت.

یکی فضول.

یکی پایبند به تمام اصولات خانواده.

یکی بی غید و بند و بی توجه.

یکی محدود.

یکی ازاد.

اما یه چیزی این وسط هست به نام زور.

یک اجبار که این دو تا رو به هم وصل می کنه.

یک اجبار که بر می‌گرده به چیزای پوچ.

مثل تعصب قومی قبیله ای.

اجباری که از سه نفر سر چشمه می گیره.

سه تا خان…

بسم الله الرحمن الرحیم

تونل خوشبختی ۱

نویسنده: نسترن قره داغی

ژانر: عاشقانه، کمدی

 

رمان راجب سه تا دختر هست که یازده ساله باهم رفیقن و میان به شیراز که برای خودشون خانم دکتری بشن، اما متوجه میشن که کنار خوابگاهشون یه خوابگاه پسرونه هم وجود داره و…

طی اتفاقاتی با سه تا پسر برخورد می کنن که تو خوابگاه بغلی ساکنن.

حالا هر کدوم از این اکیپا سر مسایلی کنجکاو میشن برن و به پشت خوابگاه نگاهی بندازن.

اما همین کنجکاوی کاری می‌کنه که اینا پاشون به یه تونل باز بشه.

تونلی که تو ی سرش این شش نفر قرار دارن و تو سر دیگش …

خوشبختی.

رمان دنیای خیانت

نویسنده: اف دات کام اچ وای

  1. زندگی دنیا، یک زندگی عادی نیس. خیلی از آدم ها هنوز طعم این زندگی رو نچشیدن.

رمان رو باید تا آخر بخونین، ولی مطمئم کسی نمی تونه حدس بزنه، آخرش چی می شه.

امیدوارم از رمان لذت کافی رو ببرین.

 

بیشتره پارتای رمان خارج از کشوره چون آزادتر و راحترن نسبت به حجاب.

 

مقدمه: دنیا یکتا، دختر مغرور ۲۶ ساله جذاب و فوق العاده زیبا، که با همین جذابیش چندین نفر رو جذب خودش می کنه و با بی رحمی ولشون می کنه.

کسی که بویی از عشق نبرده و هیچ وقت طعم عاشقی رو نچشیده!

اما، دست سرنوشت یک نفر رو که دقیقا نقطه ی مقابلش هست، رو به روش قرار می ده. واون یک نفر خواسته ای از دنیا داره که،” ثابت کنه زن ها خیانت کار نیستن”! اما نمی دونه “دنیای خیانت” لقب مشهور دنیاس!.

بسم الله الرحمن الرحیم

بادیگارد ریزه میزه ارباب

(عشقی ممنوعه)

نویسنده: نسترن قره داغی

ژانر: عاشقانه، کمدی، معمایی

بادیگارد ریزه میزه ارباب، روایت گر زندگی پسری است که به دلیل بد کاره بودن مادرش و دردهایی که پدرش کشیده از همه زنها متنفر.

اما دل می‌بازه به دختری که دختر نیست، و بادیگارد ریزه میزه ای که خودش مجبور کرده، برای یکی دو هفته جلوی مادر بزرگش، نقش دختر بودن و نامزد اون بودن و بازی کنه.

چیکار می‌کنه ارباب با این عشق ممنوعه؟!

می‌تونه بدست بیاره پسری و که شاید ریزه میزه باشه، اما مرد بودنش سر زبون خاص و عامه؟!

(تابع قوانین جمهوری اسلامی)

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نام داستان:به معجزه خدا ایمان دارم

 

نویسنده:الهام آرین

 

وقتی در را بست حس ترس به جانش افتاد، چون که همسرش شیفت شب کاری اش بود و باید به بیمارستان می رفت، و برای همین امشب در خانه تنها بود.

آرام وارد خانه شد و در را بست، طفل کوچکش روی زمین رو به تلوزیون خوابیده بود. لبخندی بر لبانش نشست، تلوزیون را خاموش کرد و او را در آغوش کشید و به اتاق خوابش برد.

 

به آرامی روی تخت خوابش گذاشت و کنارش دراز کشید، مگر در این موقع هم می توانست تنهایش بگذارد؟؟

هنوز هم ترس داشت و فقط خواندن آیت الکرسی می توانست ترسی از دلش را کمتر کند، شروع به خواندن آیت الکرسی کرد و به خداوند توکل کرد و چشمانش را بست و به خواب فرو رفت…

 

دزد برای مطمئن شدن، دوباره به آدرسی که رفیقش برای او فرستاده بود، نگاه کرد. طولی نکشید که چراغ های خانه خاموش شد.

خب ساعت هشت بود و وقت خواب !

برای محکم کاری، نقابش را روی صورتش گذاشت و موبایل خود را خاموش کرد.

نگاهی به دیوار کرد، ارتفاع دیوار مناسب بود و می توانست با پرشی خود را به لبه دیوار برساند.

پرید و دستانش را به لبه دیوار گرفت و خودش را بالا کشید، موفق شده بود. نفس عمیقی کشید، ولی به یک باره نفس در سینه اش حبس شد!

با چشمانی که از وحشت گرد شده بود، به رو به رو نگاه می کرد. چند بار چشمانش را باز و بسته کرد، انگار آن چیزی که می بیند اشتباه است، ولی تصویر واقعی بود!

باید هر چه زود تر فرار می کرد، از دیوار پرید به درد زانو اهمیت نداد. سوار موتور شد و آن محله را ترک کرد.

سراغ رفیقش رفت و هر چیزی را که دیده بود، برای او بازگو کرد. رفیقش کمی فکر کرد و گفت:

– وقتی که موفق شدی از دیوار بالا بری، چرا داخل حیاط نرفتی؟

دزد با فکر به چند دقیقه چشمانش را باز کرد و با ترس گفت:

– در آنجا خانه ای نبود! تا چشم کار می کرد همه جا را آب فراگرفته بود، اگر می پریدم قطعا غرق می شدم پس فرار کردم تا خودم را نجات دهم.

مرد پس از دیدن لحظات توبه کرد و دیگر کسی او را در حال دزدی ندید…

آخرین نظرات
  • k.maghsoodi : Foq olade👍...
  • مدیر سایت : از اپ کتابراه و سایت فوجی بوک کامل رو بگیرین...
  • Fatemeh : سلام چرا اخه فقط ۶۷ صفحه دانلود میشه ولی تو مشخصات فایلتون زده ۳۵۰ ؟؟؟؟؟...
  • لیلیوم آبی : به نظر من رمان جالبی میاد.. حتما ارزش خوندن داره، منتظر خوندن ادامه‌ش هستم!...
  • n : عکس نوشت خیلی سنگین بود...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده