دلنوشته دیدار آخر

دلنوشته دیدار آخر

| شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰ | ۲۰:۵۷
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

به نام خدا

#دلنوشته

#دیدار.آخر

 

 

یک روز رفیقم بهت پی ام می ده می گه: یک لحظه برو قبرستون.

تو می گی: چرا؟!

اونم می گه: من اون جا منتظر تو نشستم…

تو تعجب می کنی و می پرسی: چرا اون جا؟!

رفیقم گوشی رو قطع می کنه، تو هنوز هنگی که چرا این حرف رو زد، نگران می شی که من اون جا چیکار می کنم!

تند تند لباساتو می پوشی، سوار ماشینت می شی، گاز می دی تا قبرستون…

به اون جا می رسی؛

قلبت تند می زنه!

این ور و اون ور رو نگاه می کنی و صدای گریه های مامانم رو می شنوی؛

می بینی اون ور تر بابام داره زجه می زنه، استرس می گیری، می ری ببینی چه خبره…

می بینی مامانم داد می زنه: دخترم جوون مرگ شد!…

روی سنگ قبر رو نگاه می کنی، می بینی اسمم رو زدن!

رو زانو هات می افتی.

بهت می گن: نسبتی باهاش داشتی؟!

می گی که: تمام زندگیش بودم، وقتی بازیچم بود!…

و اشکت می ریزه…

آخ نبینم اون روزی رو که چشمات واسم خیس بشه!…

دیدار آخر

به قلم: کیمیا خلخالی

http://tarcan.ir/?p=844
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام

ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)

وبسایت

آخرین نظرات
  • Zzz : 👌👌👌👏👏👏...
  • خورشید : عالی و بینظیر...
  • helia : جالب و خوب بود^^...
  • Masomeh : خیلی خوب بود:)...
  • Mahoor : عالی بود:) هرچی بگم کمه واقعا محشره...
  • L M : بله منتها حتما نام نویسنده (کیانا صفرازیی) رو هم بزنید....
  • Parmida fathi : واقعا قشنگ بود ^^...
  • دلیز : سلام، تشکر از نظراتتون...
  • رامونا : سلام، عالی بود؛ امکان کپی به همراه نام نویسنده هست؟...
  • Roza : خیلییی قشنگ بود جمله های دلچسبی رو کنار هم ایجاد کرده بودید*^* بخاطر انتشار داست...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده