دلنوشته صاحبخانه بی‌حواس

دلنوشته صاحبخانه بی‌حواس

| جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰ | ۲۲:۱۰
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

لحظه‌ای ايستادم و به پشت سرم، به مسيرهای به جا مانده خيره شدم، ولی نه راهی بود و نه ردپايی! مگر برف بود که جای پايم در ميان سفيدی های پر ملالش فرو برود؟!
مگر کوير بود که جای خالی پايم روی ماسه های سرخش بماند؟!
تو بگو مگر ساحل بود که کسی اسم مرا، همراه يک قلب تيرخورده
در کنار اسم تو حک؟!
نه! آن مسير دل من بود…
قلب من بود، که تنها راهی که ديده می شد، شکاف تابناک ميان
اين طرف و آن طرف جنگل های نگاه پر سهش من بود.
فهميدم دلم شکسته است از همه چيز…
ای دل بی قرار من، چه دير فهميدم درد تو را…
ببخش اين صاحب خانه ی بی حواس را، که صدايت را نشنيد!
مي دانی که دست خودم نبود، محو تماشای او بودم که تو را از ياد بردم، من محو تماشای چشم های پرالتهابش بودم.
از حق نگذريم چه ساده گذر کردم از خود، چه ساده نديد گرفتم حقيقت را
آخر مي دانی، اوهم محو تماشا بود، محو تماشای دگير کسی جز من…
آن زمان بود که فهميدم سرانجام کار تو ماندی و اين صاحب بی وفا،
من ماندم و تو و يک درد جديد که تازه به ما ملحق شده بود…
دردی به نام نديدن.
#نيايش_يوسف_نژاد

http://tarcan.ir/?p=1026
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام

ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)

وبسایت

آخرین نظرات
  • Zzz : 👌👌👌👏👏👏...
  • خورشید : عالی و بینظیر...
  • helia : جالب و خوب بود^^...
  • Masomeh : خیلی خوب بود:)...
  • Mahoor : عالی بود:) هرچی بگم کمه واقعا محشره...
  • L M : بله منتها حتما نام نویسنده (کیانا صفرازیی) رو هم بزنید....
  • Parmida fathi : واقعا قشنگ بود ^^...
  • دلیز : سلام، تشکر از نظراتتون...
  • رامونا : سلام، عالی بود؛ امکان کپی به همراه نام نویسنده هست؟...
  • Roza : خیلییی قشنگ بود جمله های دلچسبی رو کنار هم ایجاد کرده بودید*^* بخاطر انتشار داست...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده