آثار ناظران انجمن ترکان

آثار ناظران انجمن ترکان

| سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ | ۱۷:۱۳
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

خلاصه

ریما دختری طرد شده از خانواده بخاطر اتفاق پوچ، اتفاقی که بی تقصیر ترین آدم اوست..‌.

پرستار کودکی می شود، اما!…

پدر آن بچه کیست؟!

پدری که عشق قدیمی ریما است!

 

نویسنده فاطمه خادمی

دیوار آهنی

پدر من!

نگاهم را به عقربه های ساعت سفید رنگ دوختم، یکی پس از دیگری می گذشت.

چه اتفاقی افتاد؟ هنوز گیج بودم، هنوز هم نمی‌ توانستم درک کنم.

صدای « تسلیت می گویم » اطرافیان هنوز در گوشم بود.

دستی به موهای طلای رنگم کشیدم؛ بابا همیشه عاشق موهام بود.

پس الان کجاست ببینه؟

کجاست باز هم لوسم کنه تا بقیه حسودیشان بشود؟

دیگری پدری نبود، که بگویم پدر من اوست، دیگری چه گونه به دوست هایم پز می دادم.

چه گونه با طنازی می گفتم « آن پدر من است! »

پدر من!

فقط پدر من بود. فقط پدر مهربان من!

بی جان از جایم بلند شدم، مساحت کوتاه اتاق تا پنجره را طی کردم؛ دستی به پرده های بلند زرشکی رنگ کشیدم.

اتاق را از قبل تاریک تر کرده بود، آرام کنارش زدم؛ نگاهم را دوختم به حیاط بزرگ خانه!

عذابم می داد، نبود پدر عذابم می داد.

نگاهم به تاب خانواده سوق خورد؛ تابی که با گریه و زاری من نصب شد. رنگ مشکی اش تضاهد زیبای با گل های رز قرمز، صورتی ایجاد کرده بود، درختان میوه به نظرم پژمرده بودن. آن ها هم می دانستن که دیگر پدر نیست.

دیگری کسی نیست که با عشق هر روز صبح به آن ها آب بدهد. دیگر کسی نبود برایشان آواز بخواند.

با تقه ای که به در خورد نگاهم را از حیاط گرفتم.

بفرمایید آرامی گفتم که در باز شد؛ با دیدن مادر با آن لباس های سیاه لبخند بی جانی زدم.

نگاهم به دریای چشمانش افتاد؛ دریای که مانند اسمش بود.

– مینا عزیرم نمی خوای بیای پایین همه منتظر تو هستن؟

با صدای غم زده مادر دست از فکر کردن برداشتم.

چه گونه می رفتم؟

خداحافظی با پدر و گذاشتن آن در خانه ابدی اش عذابم می داد.

می ترسیدم، من واقعا می ترسیدم، هنوزم هم دوست داشتم؛ دختر لوس خانواده باشم، هنوز هم دوست داشتم صبح ها با نوازش های پدر بلند شوم، اما دیگر امکان نداشت.

پدر نبود، دیگر پدری نبود که ماننده کوه پشتم به ایستد.

پدر رفته بود، من هم باید با من کنار می آمدم.

آن رفته بود خانه ابدی اش!

 

پایان!

 

 

خلاصه:

#رمان_خورشید_سیاه

* جالب ترین رمان سال

 

دخترے از جنس هِـروئین!

گُمشدگانے در دِل سختے هاے زندگے!

خانواده اے از هم پاشیده!

اعتیاد، مرگ!

اسیران مجبور به خدمت در یڪ سازمان جاسوسے!

دُخترے کہ مادر نَشُد و در اوج سختے مادَرے کَرد!

زَنے از دیار اِنتقام!

مَردے کہ اسطوره بود!

و در آخر مَردے که آرام بود!

چه می شود پایان این جنگ نا برابر زندگی؟

 

این رمان در #انتشارات_ارشدان (از بهترین انتشاراتی های تهران) به چاپ رسید

 

بہ قَلَمِ؛ #مَعصوٰمْ_تَرڪانٰ (معصومه رحمتی علمی)

 

  • 243 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 859 views
  • ۳ نظر
آخرین نظرات
  • Zahra : رمان خیانتکار عاشق فوق العاده قشنگ بود میشه جلدهای بعدشم بزارید ممنون...
  • Fati/: : واقعا چرا جلد دومش نیست کجا میشه پیداش کرد...
  • ادمین شماره2 : به‌زودی منتشر می‌شن برای دریافت فایل: تلگرامf_destroiyer روبیکا: @Roman_f_a...
  • f : عالی مایاس عزیزم❤...
  • Sahar : عالییییی بوووددد دمت گرم همینجوری ادامه بده واقعا حرف دل بود😍💜...
  • Asieh : خیلی قشنگ بود عزیز دلم، منتظری شعرای دیگتم عشقم😍😍...
  • نسترن شیرازی : چرا جلد دوم و سومش نیست؟؟؟...
  • شاداب : عالی بود رمانشون موفق باشید نویسنده خوب...
  • Keyvan : سلام من برنامه نویس اندروید هستم میتونم رمان های شما رو در قالب یک نرم افزار اند...
  • m.a : آفرین بر همکاران عزیز💜 کارتون فوق العاده بود💜💜💜...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده