| جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۶:۵۴
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

#سارا_طاهرخانی

#مهرانه_حاتمی

 

زندگی

بخوانم قصه‌ی خود را
بدانی هر چه بود و هست را دنیا
بگویم از تو اِی زیبای بی همتا
شکایت نیست، این حالی که می‌گویم
ز بارانی که باریده
ز روز و شب دلم پرپر شده، کز آه، نالیده
تو را ای زندگی، دیدم
میان غم، میان کودکی‌هایم
میان شادی و عشق و، میان باغ بارانم
تو را جاری تر از دریا
تو را اِی کوه، اِی فردا
تو را اِی روزگارِ روزهای سخت
به یادت باشد این ناقص
که کامل شد ز صبر خویش
و او بادیست در عالم
خدایش خوب می‌داند
که او تا آخرین رویا، در این دنیا، می‌جنگد .
نخواهد گفت، آن رویای شیرینش
میان سینه‌اش مانند مروارید، می‌ماند…

#مهدی_زاد
#مهدی_احمدزاده

 

به نام خدا

نویسنده:هلیابیگی

«دلنوشته»

«حصار»

تاریکی و خاموشی سرنوشت من است؛ پس از من دوری کن!
از حصاری که به دور خود کشیدم عبور نکن، چون این حصار برای محافظت از توست!
اگر از این حصار عبور کنی، ممکن است زخمی شوی، تیکه‌های شیشه ای شکسته‌ی قلبم بسیار تیز و برنده است.
پس از من دوری کن چون جز آسیب چیزی نصیبت نمی‌شود.
من اشتباه کردم و از حصار تو عبور کردم و تو مرا خطرناک تر از خود کردی، اما من با اینکه تو سلاح تیزت را در قلبم فرو کردی، باز تکه های قلبم اجازه نمی‌دهند به احساس و قلبت آسیب برسانم؛ پس دور شو چون سالم می‌مانی!
بدنت زخمی نمی‌شود و باز هم من بیشتر آسیب نمی‌بینم، اما مراقب باش!
چون اگر بدست من زخمی شوی و دست دیگری بخواهد مرحمت شود آنگاه دیگر نه احساس و نه قلبی برایم می‌ماند و جسم و روح هر کسی که نزدیک من شود آسیب می‌بینید.
دوری کن از رفتار خطرناک و کشنده، دوری کن از چیزی که می‌تواند بی‌رحمم کند.
دور شو از من و تنهایی و تاریکی‌ام، بگذار از تو همچنان بی‌خبر باشم…

  • 156 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 75 views
  • یک نظر

 

من یه آدم بی‌درک هستم؛ یه آدمی که فقط خودش، غرورش و حرفای خودش مهمه، یه آدمی که شعور نداره!
اما این آدم مغرور و بیشعور، افکار خودش رو داره؛ از نظر این آدم مغرور و بیشعور، گذشته یه جا تموم می‌شه و دیگه نمی‌شه برش گردوند! تو خودت رو بکشی گذشته، گذشت! خودت رو نابود کنی گذشته، گذشت! خودت رو تیکه تیکه کنی گذشته، گذشت! خودت رو از پنجره پرت کنی گذشته، گذشت! غرورت رو بکشنی، گریه کنی، ناله کنی گذشته، گذشت!
گذشته رو نمی‌شه هیچ جوره برگردوند؛ نه می‌شه خرید نه می‌شه با ماشین زمان رفت به گذشته!
اگه حال رو هم صرف فکر کردن به گذشته کنی، حالت از دست می‌ره و از دست دادن حال یعنی از دست دادن آینده!
از نظر این آدم بیشعور، هیچ وقت برای انجام دادن هیچ کاری دیر نیست؛ هیچ وقت دیر نیست بفهمی چه اشتباهی کردی یا هیچ وقت دیر نیست که جبران کنی!
از نظر این آدم، هر وقت بخوای می‌تونی شروع کنی، اما یک گزینه وجود داره که باید فشارش بدی تا از حال استفاده کنی؛ اون گزینه، گزینه‌ی “فراموش گذشته” هست!
ما تا گذشته رو فراموش نکنیم، نمی‌‌تونیم حال رو بسازیم؛ تا فراموش نکنیم تو گذشته کی به ما ظلم کرده، کی دل ما رو شکسته، کی اذیتمون کرده یا کی غرورمون رو شکسته، نمی‌تونیم حال رو بسازیم، چون ناخودآگاه این یادمون میاد که فلانی اون روز این حرف رو زد، اون یکی این حرکت رو انجام داد و…
اینطوری فقط و فقط خودمون اذیت می‌شیم و زمان خودمون هدر می‌ره؛ تازه جدا از اذیت شدن و هدر رفتن زمان، دردهامون رو بیشتر می‌کنیم!
خیلی خوبه که یک روز صبح از خواب بیدار بشیم و بگیم “امروز متفاوت‌تر از همیشه شروع می‌کنم؛ گذشته رو فراموش می‌کنم و برای ساختن حال و آینده تلاش می‌کنم!”
بعد از گفتن این حرف، باید گزینه‌ی “فراموش گذشته” رو فشار بدیم!
این رو فشار بدیم تا از دست گذشته خلاص شیم؛ از دست افکار گذشته، از دست ناراحتی‌های گذشته، از دست اذیت‌هایی که شدیم و ببخشیم کسایی رو که دل شکستن و اذیتمون کردن!
با این بخشش جدا از ساختن حال، کلی خوبی به خودمون می‌کنیم؛ ما می‌بخشیم تا بخشیده بشیم، می‌بخشیم تا وسعت قلبمون رو نشون بدیم، می‌بخشیم تا نشون بدیم چقدر می‌تونیم گذشت کنیم!
نبخشی و تلافی کنی که چی؟ که بشکنی و خورد کنی چون خورد شدی؟ نابود کنی چون نابود شدی؟ خودت از چیزی که حس کردی راضی هستی که می‌خوای دیگرانم حس کنن؟ این حس بهت آرامش می‌داد؟ این حس خوشاید بود که می‌خوای بذاری دیگرانم تجربه کنن؟
با انتقام چه اتفاقی میوفته؟ اینکه حالت رو از دست می‌دی و زمان حال رو صرف انتقام گرفتن از کسایی که تو گذشته دلت رو شکستن می‌کنی؟ که چی بشه؟ آخرش چی؟ به کجا می‌رسی؟
تو رو نمی‌دونم اما من امروز که از خواب بیدار شدم گفتم: گذشته رو فراموش می‌کنم و می‌‌بخشم!
گزینه‌ی “فراموش گذشته” رو هم فشار دادم تا خودم اذیت نشم و اونطوری که خورد شدم بقیه نشن!
من اینم؛ من می‌بخشم چون حس می‌کنم بخشش خیلی از انتقام بهتره!
اگه قرار باشه انتقام گرفته بشه این چرخه باید بچرخه؛ تو از کسی که دلت رو شکوند انتقام می‌گیری و اون رو می‌کشنی، اون انتقام شکسته شدنش رو از تو می‌گیره و تو دوباره می‌شکنی، تو دوباره انتقام شکسته شدنت رو می‌گیری و اون می‌کشه و این چرخه تا ابد ادامه داره!
من نمی‌خوام چرخه‌ی انتقام رو ایجاد کنم پس می‌بخشم و فراموش می‌کنم؛ فراموش نکنم و به فکر انتقام و تلافی باشم بیشتر شکسته می‌شم!
من، می‌بخشم تا شکسته نشم!

#تینا_خورسند

آخرین نظرات
  • مدیر سایت : بله عزیز بیاید پیوی @tarcann...
  • آیرن : منم میشه متن بفرستم؟ میذارین؟ ایدیم در روبیکا @Death_eater1998...
  • آیرن : خیلی عالی بود! واقعا خوشم اومد😻...
  • mhdse : تبریک میگم بهت بهترین رفیق دنیا انشاءالله کتاب شعرت رو با امضای خودت بخونیم برات...
  • سارا طاهرخانی : متشکرم واقعا لطف داری گل بانو جان...
  • Asieh : قشنگترین رفیق شفیق شاعر دنیا.... آرزوی بهترین هارو دارم برات عزیزترینم.... به ام...
  • نازنین ستاری : ممنون عزیزم چشم حتما🌹🙏🏻❤️...
  • محمد بهاری : باعرض سلام خیلی برایم جذاب بود این دلنوشه نشان ازاین دارد که نویسنده آینده ی موف...
  • آوا : عالییییی بووووود...
  • Sara : ممنونم عزیزم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده