آثار معصوم ترکان

آثار معصوم ترکان

| جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰ | ۲۲:۱۷
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان
  • چهارشنبه, 17 نوامبر 2021
  • 3:00 ب.ظ
  • شعر

دریا

دریای من، لازم است بگویم شده‌ای لیلای من؟
دریای من، اشک بر صورت روان است ای وای من

دریای من، آن موج‌هایت را چه کرده‌ای
موج‌هایت را نکند فروخته‌ای، ای یار من؟

دریای من، تو سوی ساحل می‌روی یا او به سوی تو؟
مـدام بـوسـه بر سـاحـل آرام مزن، دلـدار من

دریـای مـن، آرام به سـوی سـاحـل بیا
نکـند نـمک بر جانـش زنـی، رویـای من

شاعر: غریبه‌آشنا

 

 

 

تفسیر کوتاه
آن‌جا که هوس حکم بر عشق داد مردمانم را به دار افکندند و هنگامی که خورشید نتابید ماه را جایگزین کردند.
زنده بودیم و زندگی نکردیم، زندگی کردیم و زنده نبودیم. با حرف بهشت در جهنم می‌رقصند و سکوت‌هایشان فریاد می‌زنند. بینشان یک وجب فاصله به وسعت فرسخ‌ها دلتنگی تصرف شده و در همین حوالی بر جنس جسمشان پای می‌گذارند.
بعضا به سودای عاشقی چندین و چند معشوق دارند و گاهاً خدا را یاد کرده و چندی پس از رهایی شفقت او را از یاد خواهند برد.
کلماتی را معنی می‌کنند که هیچ‌گاه از آن نشنیده‌اند.
از ارواح مردگان می‌ترسند در صورتی که روزی هزاران بار جسد یک درخت را بی‌رحمانه مهمان سطل زباله می‌کنند و در پی کشف حقیقت همه چیز را انکار می‌کنند…
چندین مدل ساعت به دست می‌بندند و زمان را به غیب گویی دیگران صرف می‌کنند.
ننگ زشتی می‌دهند و ما سلیقه‌ی خداییم!
زبانشان از صداقت چیزی نمی‌داند، ولی در چشمانشان حقیقت‌ها دفن شده!
روشن فکران زیادی در جامعه‌شان حضور دارند که تنها چند ورق کتاب هم نخوانده‌اند، اسکلت همچون آدم‌هایی پر شده از ادعا، تنفر و تهوع!
آدم‌هایی که با تخریب و توهین به دیگران اعبار و شهرت را برای‌ خود به ارمغان می‌آوردند.
آن‌ها تنها موجوداتی هستند که در پی ادامه حیات، حیات دیگران را سلب می‌‌کنند.
و در آخر زندگی آن‌ها بر اساس تکرار، تکرار می‌شود بی‌آنکه بفهمند یا بخواهند.
آری آن‌ها نام اشرف مخلوقات را یدک می‌کشند!
این همه تئوری برای بی‌ثبات بودن آدمی کافی نیست؟!

‌به قلم: ندا اصالت

 

 

سرمای‌لندن

به قلم: فاطمه سی اچ
ژانر:، پلیسی، معمایی، جنایی، عاشقانه

خلاصه:
اماندا دختری روسیس که یک روزه کل زندگیش سیاه می شود و او همواره به دنبال علت این مسیبت است
ولی نمی داند که زمستانی سخت درراه است
زمستانی که کوه را جابه جا می کند
اماندا می تواند تنهایی به استقبال این زمستان برود ویا می تواند با او..
ایا اماندا اماده استقبال از یک مهمان ناخوانده است؟….

مقدمه:
سرما!
کمی عجیب است! سرمایی که در دل آدم‌های این شهر پنهان شده است، از سرمای زمستان هم سخت تره است. از برفم سرد تره است.
نمی توانی درکشان کنی. براشان مهم نیستی آنها فقط می خواهند خودشان را از این سرما نجات دهند دنبال راه نجاتن.
ولی نمی‌دانن که من پیدایش کرده‌ام! گرمایی که من را از یخ زدگی نجات می‌دهد،
با آن دیگر لندن سرد نیست، با آن دیگر نگران نیستم این مردم با سرماشون من را ازار دهند من را دوباره بشکنن، اون نمی‌گذارد اسیر این سرما شوم با او لندن سرد نیس!

 

پی‌دی‌اف‌زن: فاطمه برخورداری
ویراستاران: ندا نهبندانی_زهرا.ب گرگینه_مریم پورسپاهی

 

نام رمان: تیامدا

نویسنده: معصوم ترکان

خلاصه: تیامدا به همراه برادر و مادرش به خانه‌ای جدید می‌روند، در همسایگی آنها نویسنده‌ای وجود دارد که باعث می‌شود در زندگی تیامدا اتفاق‌های عجیبی بیفتد…

 

 

 

با لرزش دست‌هایم را روی گلویم می‌گذارم. با حرکت‌ دادن، سعی در نفس کشیدن دارم؛ گلویم از حجم بغض درد می‌کند‌ و صدایم به خس‌خس افتاده و مجبورم می‌کند خود را به طرف در بکشم.
ولی این‌ تنگی نفس، نایی برایم نگذاشته است. چشم‌هایم مانند آبشار سرازیر می‌شوند و صورتم را نمناک می‌کنند. چشم‌هایم سیاهی می‌رود و ترس و هراس به جانم افتاده است؛ ترس از نیمه‌جان بودنم و جدایی از آدم‌ها و هرج و مرج
این دنیا واهمه بسیاری دارد.
مانند کسی که در مرداب گیر و هر چه دست و پا بزند، بیشتر فرو می‌رود شده‌ام. آرام‌ آرام سعی در بلند شدن دارم، اما این نیمه جان بودن باعث دوباره افتادنم بر روی زمین می‌شود. بدنم از هیجان و ترس و کلمه‌ی وحشتناک مرگ سرد شده است و من مانند نوزادی که دست و پا می‌زند تا خواسته‌ی خویش را انجام بدهد. نفسم بالا نمی‌آید و به شماره افتاده است. چشم‌هایم می‌سوزد و صدایی از درونم می‌گوید “داد بزن” اما، زبان نمی‌چرخد. تمام خاطره‌ها و تصاویر شیرین و تلخ جلوی چشم‌هایم مانند نوار فیلم می‌گذرد. دراز می‌کشم و قطره‌های اشک مانند مروارید بر روی زمین می‌ریزند. قلبم تند‌تند می‌زند و سینه‌ام از حجم غم و کوبیدن دست‌هایم به درد می‌آید. چشم‌هایم را به آرامی می‌بندم.
لعنتی! چه مرگ غم‌انگیزی؛ همانند سرنوشت غم‌انگیزم!

به قلم: مبینا رنکیدن

آخرین نظرات
  • Zzz : 👌👌👌👏👏👏...
  • خورشید : عالی و بینظیر...
  • helia : جالب و خوب بود^^...
  • Masomeh : خیلی خوب بود:)...
  • Mahoor : عالی بود:) هرچی بگم کمه واقعا محشره...
  • L M : بله منتها حتما نام نویسنده (کیانا صفرازیی) رو هم بزنید....
  • Parmida fathi : واقعا قشنگ بود ^^...
  • دلیز : سلام، تشکر از نظراتتون...
  • رامونا : سلام، عالی بود؛ امکان کپی به همراه نام نویسنده هست؟...
  • Roza : خیلییی قشنگ بود جمله های دلچسبی رو کنار هم ایجاد کرده بودید*^* بخاطر انتشار داست...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده