دانلود برترین رمان عاشقانه

دانلود برترین رمان عاشقانه

| یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۱۱:۰۸
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

پرنیان پاکنهاد

 

فصل تازه

حکایت نیست
باران نیست
تگرگی نیست
( هوا بس ناجوانمردانه طوفانی است )
و غوغایی درون شب ز چشمانم
همی گشتم ز دور شهر ایمانم
بیا باران بارانم
بیا من رعد برق آسای پنهانم
کنام شعر شیرانم
دماوندم
دمادم از تو می‌خوانم
خداوندِ جهانِ عشق پنهانم
مغیلانم
ز درد و ماتم و زاری دنیا خواندم و دستم گرفتی یار پنهانم
شبانگاهان ویرانم
صدایت می‌زنم در دل
صدایت می‌زنم در سر
کجایی ای شروع تازه‌ی قلبم
و مبهم باشد این دوری و رنجوری
تکاپو را ببین ای نازنین سرو بلند بالا
تو باشی آن گل شب‌بو
که شب تا سحر در خاطرم باشد
و من در خاطرت باشم
که آن خاطر ز خاطرخواهی‌ِ ما باشد انگاری
اگر بد بودم و طوفانی و رنجیده‌ای از من
ببخشا ای طلوع مهر پر معنا

#مهدی_زاد

  • دوشنبه, 22 فوریه 2021
  • 11:04 ب.ظ
  • شعر

ذکرِ شبانه

خدایِ این جهانُ و آن جهان
خدایِ کهکشانِ بی‌نشان
خدایِ سبزه‌ها، گل‌ها، تگرگ
خدایِ این زمین و آدمان هفت‌رنگ
سر بر سجده‌ی تو من فرود آوردم
دست بر طالب حقم بشنو این حرفم
که ترک‌ها خورده‌ است بر کف دستانش
که چه رودان جَسته است از بر چشمانش
چو کوهان دماوند گویم پدرم
دریای محبت را بنامم مادرم
گر روزی بخواهد برود خار به پایش
گر بجوشد چشمه‌ی چشمانش
من بخواهم که بداری همه‌ را از آنم
که داده‌ای دو فرشته از برایم
پس شکر بگویم ای خدایم مهربانم.

#مریم_ترکان

  • دوشنبه, 22 فوریه 2021
  • 11:00 ب.ظ
  • شعر

دفترِ خیالم

باز من و دفتر عاشقانه‌ی خیالم
باز من و چهره‌ی دلبر تو در ذهنم
رو به دریا باشم یاد چشمان تو افتم
در بیابان باشم سراب قامت تو را بینم
اینک این بنده‌ی مجنون در خیال است
گر خواهی می‌توانی همسفر خیالاتش شوی
نشسته بر ماسه و زمزمه‌ی شعر بر لبانم
نشسته بر خواب و در خیالم
تو را دیدم که در آبی و شنا می‌کنی
با این دل دلبری ها می‌کنی
می‌خندم به کردار مستانه ز عشق تو
می‌خندم و حس می‌کنم خوش اقبال ترینم
قه قه های من تا به فلک رسیده ست
زمزمه های تو به ملک رسیده ست
خورشید نگاهمان می‌کند به رویمان لبخند می‌زند
دریا به روی ما آغوش گشوده است
مهمان موج ها و پرستو های عاشق شده‌ایم
من و تو غرق دریای نگاه هم شده‌ایم
#حانیه_رمضان

  • 76 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 44 views
  • یک نظر
  • دوشنبه, 22 فوریه 2021
  • 10:55 ب.ظ
  • شعر

 

قطره اشکی

قطره اشکی غلتید
چه کسی می دانست
به کجا خواهد رفت؟
به کجا خواهد ریخت؟
به کدام رود ملال؟
از کدام خاطره خواهد گذشت؟
در مسیرش آیا
هست دستی که
کشد، دستمالی؟
و کند جادویی؟
شوری را شیرین
اشک ها را لبخند
به همین زیبایی!
کاش می شد این اشک
بشود شربت شیرینِ خنک
و گوارا بکند جانم را
به همین شیرینی!
کاش می شد این اشک
بشود، چون ای کاش
و محالی بشود بر دل غم دیده ی ما
به همین آسانی!

#فاطمه_دهقان

آخرین نظرات
  • مدیر سایت : بله عزیز بیاید پیوی @tarcann...
  • آیرن : منم میشه متن بفرستم؟ میذارین؟ ایدیم در روبیکا @Death_eater1998...
  • آیرن : خیلی عالی بود! واقعا خوشم اومد😻...
  • mhdse : تبریک میگم بهت بهترین رفیق دنیا انشاءالله کتاب شعرت رو با امضای خودت بخونیم برات...
  • سارا طاهرخانی : متشکرم واقعا لطف داری گل بانو جان...
  • Asieh : قشنگترین رفیق شفیق شاعر دنیا.... آرزوی بهترین هارو دارم برات عزیزترینم.... به ام...
  • نازنین ستاری : ممنون عزیزم چشم حتما🌹🙏🏻❤️...
  • محمد بهاری : باعرض سلام خیلی برایم جذاب بود این دلنوشه نشان ازاین دارد که نویسنده آینده ی موف...
  • آوا : عالییییی بووووود...
  • Sara : ممنونم عزیزم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده