دانلود برترین رمان عاشقانه

دانلود برترین رمان عاشقانه

| دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰ | ۲۰:۵۴
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

 

نام‌رمان: از‌ فـرار‌ تا قرار

به‌قلم: نسترن.ج

ژانر: عاشقانه_معمایی_اجتماعی

خـلاصـه

دختری که عاشقانه پسری فراری را می‌پرستد؛ همان پسری که دخترک به خاطر نجاتش خود را وارد ماجرایی می‌کند که زندگیش را ناهموار می‌سازد؛ همان ناهمواری‌ها و سختی ها که هیچ‌وقت حتی از ذهنش هم عبور نکرده بود و حال سرنوشتش را می‌سازد!
داستان زندگیِ او به کجا ختم می‌شود؟! زندگی یا مرگ؟! عشق یا شکست…؟!

مـقـدمـه

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد!
زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد!
خواب بد دیده‌ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!
“من از آن روز که در بند توام”فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد!

 

 

تخریب‌گربا دقت به دبیر نگاه می‌کردم، طول و عرض اتاق را طی می‌کرد و برایمان صحبت می‌کرد.
برایمان از جامعه می‌گفت، از دنیایی که از حالت واقعی تبدیل به دنیای مجازی شده؛ دنیایی که همه را از هم جدا کرده.
معلم به سمت تخته رفت و سیب کوچکی با سوراخ‌های روی آن روی تخته کشید؛ بعد رو به کلاس کرد و ادامه داد:
اگر دقت کرده باشید و یک سیب سوراخ را دیده باشید متوجه می‌شوید که این سیب را کرم خورده‌است.
و دوباره به سمت تخته رفت و کتاب‌هایی با سوراخ‌های کوچک و بزرگ بر روی آن، روی تخته رسم کرد.
– همانطور که گفتم کرم‌ها خوردنی شیرینی مثل سیب را دوست دارند، درون سیب نفوذ می‌کنند و آن را می‌خورند.
یکی از دانش آموزان بلند شد و پرسید:
– اما خانم، این که سیب نیست، کتاب‌ است!
معلم قدمی برداشت، نفسی کشید و آن را پر قدرت به بیرون فرستاد و پاسخ داد:
کتاب شیرین‌است، درست مثل یک سیب، سیبی که کرمی درون آن نفوذ کرده؛ آدم‌ها مثل این کرم‌ها هستن، کتاب را با خواندن می‌خورند و در پوست و گوشت استخوانشان می‌فرستند، اما تفاوتی بین کرم و انسان است؛ انسان برای افزودن به دانش‌هایش و فهمیدن دنیای اطرافش و بسیار بسیار چیزهای دیگر کتاب را می‌خورد.
دوباره دانش‌آموزی بلند شد و پرسید:
– اما خانم، اگر یه کرم از سیبی خارج شود قطعا درون دل سیب دیگری نفوذ می‌کند؛ به این نتیجه می‌رسیم که انسان‌ها هم مثل کرم‌ها از درون این کتاب‌ها خارج می‌شوند، اما به کجا می‌روند؟
معلم، غمگین کتابش را روی میز گذاشت، به پشت میز حرکت کرد و روی صندلی‌اش نشست.
– به درون چیزی نفوذ می‌کنند که در ظاهر شیرین است و خوشمزه، اما در باطن یک تخریب‌گر هستند.
تخریب‌گری به نام موبایل یا گوشی همراه!
در بین حرف‌های معلم پرسیدم:
– اگر موبایل هست، پس شیرینی‌اش کجاست؟
– موبایل ارتباط را بین دو یا چند نفر را سرعت بخشیده، بهترین امکانات را دارد، میتوانی شخصی را از کیلومتر ها آنورتر ببینی و چیزهایی از این قبیل.
– پس کجایش تخریب‌گر هست؟
خودم جواب را می‌دانستم اما بازهم می‌خواستم از زبان معلم بشنوم.
– آنجایی که دور از خواهرت، برادرت، پدر و مادرت می‌شوی به جرأت می‌توان گفت که تو و زندگیت تخریب شده‌اید.
آنجایی که تمام زندگی‌ات می‌شود گوشی و صحبت و چت کردن آنجا زندگی‌ات تخریب می‌شود.
آری راست می‌گفت، گوشی‌هایی که پس از ورود به زندگی‌ما خوشی‌های واقعی را از ما سلب می‌کند، مارا از دوستان و خانواده‌مان دور می‌کند و ما را فردی گوشه‌نشین و تنها می‌کند؛ همان گوشی‌هایی که دیگر کسی تمایل به صحبت‌های دسته جمعی را ندارد و باعث شده‌است دیگر خانواده‌ها به دور هم جمع نشوند.
کاش روزی دوباره به دور هم جمع شویم، شاد و خندان دور هم بگوییم و بخندیم و فردی گوشه‌نشین و تنها نشویم.

به قلم: غریبه‌آشنا

 

 

 

نام رمان: قاب قوسین

نویسندگان: گروه ارکیده

ژانر: عاشقانه، مذهبی

خلاصه: دختری بی‌قید و بند که در کالیفرنیا زندگی می‌کند. انواع روابط را دارد و همین باعث شده است که مادرش از او آزرده خاطر شود و اورا طرد کند.
با پسری از خود بدتر آشنا می‌شود و بعد از دیدن خیانت از او طعم تلخ تباهی را می‌چشد.
در همین هنگام پسری مسلمان پا بر کالجی که او درس می‌خواند می‌گذارد و سعی می‌کند او را به سمت خدا آورد.
از همین رو او از محمد متنفر و بیزار می‌شود و سعی می‌کند محمد را با کارها و رفتارهایش آذار دهد.
محمد که از کارهای او متنفر است، دل به دریا می‌زند و به او پیشنهاد مسلمان شدن را می‌دهد تا بلکه دیگر اذیتش نکند و امر به معروفی هم کرده باشد، دختر هم فرصت را غنیمت می‌شمارد و شرطی جلوی پایش می‌گذارد تا بتواند او را از این طریق اذیت کند…

 

پی‌دی‌اف‌زن: فاطمه برخورداری

طراح جلد: مرضیه افشار

ویراستاران: ندا نهبندانی_مریم پورسپاهی

 

نام رمان: تیامدا

نویسنده: معصوم ترکان

خلاصه: تیامدا به همراه برادر و مادرش به خانه‌ای جدید می‌روند، در همسایگی آنها نویسنده‌ای وجود دارد که باعث می‌شود در زندگی تیامدا اتفاق‌های عجیبی بیفتد…

 

 

 

 

بسمه تعالی

از کتابخانه‌ی کوچک اتاقم، دفترم را بر می‌دارم.
قلمم را از بین مدادهای دیگر آهسته بر می‌دارم، جوری که مدادهای دیگر متوجه نشوند.
دفتر و قلم را به سینه‌ام می‌چسبانم و بر روی تخته چوب‌های کف اتاقم آرام آرام قدم می‌زنم.
خود را برای نوشتنِ نامه‌ای به او آماده می‌کنم؛ نامه‌ای که شاید به دست او نرسد،
اما خب! دلم طاقت نمی‌آورد. باید تلاشم را بکنم.
صندلی را با صدای قیژی از زیر میز می‌کشم و بر روی آن می‌نشینم،دفتر و قلم را روی میز می‌گذارم، دفتر را باز می‌کنم قلم را در دستم می‌گیرم.
ساعت‌ها گذشت و هنوز چیزی ننوشته‌ام. نمی‌دانم چرا سخت است نوشتن نامه برای معشوقه!
چیزی به ذهن‌م نمی‌رسد؛ پس باید آنچه در دل‌م هست را بنویسم!
به نام خالق عشق!
به نام آنکه عشق را افرید!
به نام آنکه در من شور و شوق با تو بودن را آغاز کرد!
شنیده‌ام که می‌گویند《هر آنچه را که نمی‌توانی بر زبان بیاوری را بنویس》
نمی‌گویم در دیدار اول عاشقت شده‌ام، چون اگر بگویم دروغ گفته‌ام!
عشقت کَم کَمَ‌ به جانم افتاد‌. نمی‌دانی که عشقت با من دیوانه چه کرده است!
درست است در کنارت نیستم، اما فکرکردن به تو آرامش را به تمام سلول‌های بدن‌ می‌رساند!
عشقَت تمام گوشه‌های بدنم را فرا گرفته است!
قلبم را تحت فرمان خود قرار داده؛ مگر تو چه داری که من اینگونه دیوانه‌ات شده‌ام؟!
شاید سنم کوچک‌تر از حرف‌های است که می‌زنم، اما خب،عشق کاری به سن و سال ندارد؛ این را همه می‌دانند! به جان می‌افتد و دیوانه می‌کند.
روز و شب‌هایم را با خیال تو می‌گذرانم!
کاش بشود سرنوشت ما را باری دیگر در روبرو‌ی هم قرار دهد…!
دوستت دارم!
نامه‌ای از طرف حدیث به تو ای گل زیبایم!

به قلم: کیانا صفرزایی

آخرین نظرات
  • Zzz : 👌👌👌👏👏👏...
  • خورشید : عالی و بینظیر...
  • helia : جالب و خوب بود^^...
  • Masomeh : خیلی خوب بود:)...
  • Mahoor : عالی بود:) هرچی بگم کمه واقعا محشره...
  • L M : بله منتها حتما نام نویسنده (کیانا صفرازیی) رو هم بزنید....
  • Parmida fathi : واقعا قشنگ بود ^^...
  • دلیز : سلام، تشکر از نظراتتون...
  • رامونا : سلام، عالی بود؛ امکان کپی به همراه نام نویسنده هست؟...
  • Roza : خیلییی قشنگ بود جمله های دلچسبی رو کنار هم ایجاد کرده بودید*^* بخاطر انتشار داست...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده