دانلود بهترین رمان ها

دانلود بهترین رمان ها

| سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ | ۱۷:۰۶
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

 

دلنوشته «احساس‌مات»
روبه‌روی بن‌بست، درهای بهشت را به رویم باز کردی، اما پاگذاشتن به بهشتت با رفتن به قعر جهنم همگام شد؛ من محکوم شدم به خواب بهشت و بیداری جهنم!
دختری در میان آتش بی‌رحم زمانه سوخت و این سرنوشت گنگ من است.
پر از سوال های بی‌جواب؛ در میان انبوهی از احساس مات!
کاش عمر لبخندهایم مانند زندگی گلبرگ‌های رز آن‌قدر کوتاه نبود اما افسوس که روزگار زندان سرد آرزو‌ها است!

نویسنده: مایا

 

  • 23 روز پيش
  • ادمین شماره2
  • 26 views
  • یک نظر

 

 

#عکس_نوشته

نویسنده: مهرانه حاتمی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آن‌قدر از رفتار دیگران خسته‌ام که با هیچ کلمه یا جمله‌ای قابل توصیف نیست…
شاید روزی، در یک ساعت، یک لحظه مانند خورشید شدم…
خورشید می‌داند که هر روز باید سر ساعت خاصی طلوع کند و سر ساعتی خاصی غروب کند!
خورشید نورانی و پاک است و دلش مانند دریای آبی بی کران بزرگ است…
اما مردم فراموش کرده‌اند که خورشید نظاره گر تمام کار های آن‌ها است!
پس وقتی زیر نور سوزان خورشید قدم می‌زنید و به راحتی دروغ می‌گویید و دل می‌شکنید، فقط برای چند لحظه به این فکر کنید شاید در مکانی دل بزرگ خورشید بشکند و صبرش تمام شود…
آن‌گاه ممکن است تمام کار هایتان را برملا کند!

مانند خورشید

نویسنده: تینا خورسند

 

به نام خدا

به وقت نوشتن📝♥

 

 

می دونی چیه ومن عاشق چیه توشدم؟

من به خاطر این عاشقت شدم، چون وقتی می خواستی بهم بگی دوستت دارم!..

مثل هر پسری یهو نرفتی سر اصل مطلب و با پرویی چیزی نگفتی، آروم آروم با سر به زیری که سعی داشتی استرست رو قایم کنی که با بازی کردن با انگشت هات این کار رو می کردی، آروم و با ترس گفتی: دوستت دارم!…..

آقای من، تو من رو شیفته ی اون سر به زیری و خجالتی بودنت کردی.

عزیزکم، تو عشق منی، تویی که وقتی

می خواستی از عشقت به من بگی مثل دخترها لپات گل انداخته بود و روی پیشونیت دونه های عرق نشسته، بود من عاشق اون خجالت چشمات شدم.

دلبرم، دلبر خجالتیه من، اون خجالت تو اون قدر جذاب بود که من رو جذب خودش کرد.

 

♡پایان♡

 

 

#فاطمه نویس📚

رویــاے خــیــســ☔️

بــه قــلــم عــطــیــه💫

صدای کل کشیدن زن ها مرا به خودم آورد؛بوی اسپند فضارا پر کرده بود.

عروس وداماد با صورت پر ذوق وارد سالن شدند نگاهی به عروس انداختم رفیق دوران دبستانم همان خل وچل که تمام کار خرابی هایمان باهم بود.

در آن لباس سفید پف دار کمتر از فرشته ها نبود.

باقدم های سست،به سمت جایگاه عروس وداماد میروم. دست از دیدن عروس برمی دارم به داماد نگاهی می اندازم.

درآن کت وشلوار چقدر جذاب شده بود.

باورش برایم سخت بود مرد رویاهایم دیگر برای من نیست.

هنوز هم باور نداشتم که دیگر نمی توانم داشته باشمش.

اشک های سمج که خیلی وقته مهمان چشمانم است مانع دیدن دلبرم شد.

نه! ببخشید! بازهم یادم رفت که او دیگر دلبر من نیست. حتی فکر کردن به او گناه دارد.

مگر ممکن است تمام دوستت دارم هایی که در گوش من زمزمه کردی فراموش کنی؟

مگروجود دارد یک شبه خانه آرزوهایم خراب شود!

دلم به حال خودم می سوخت.

الان،باید دست من قفل او میشد. لباس عروس پف دار تن من بود.

خدایا! مگر ندیدی هق هق های شب هایم را؟

مگر ندیدی التماس هایم را؟

قرار نبود پشتیبانم باشی؟

پس چرا وقتی اورا ازمن گرفتند جلویشان را نگرفتی؟

میدانی که من بدون او نفس ندارم،بدون او مرده ای بیش نیستم‌.

پس،چرا دیدی به رویت نیاوردی؟

دیگر توان ماندن درآن جو سنگین را نداشتم‌. با تن گرفته پاهای سست از تالار خارج شدم

آسمان ابری بود‌. گویا! اوهم امشب دلش گرفته

قطرات باران با اشک هایم آمیخته شده بود.

با دست اشک هایم را از صورتم پاک کردم.

که دلبرم رو مقابلم دیدم.

لبخند مردانه زد از همان لبخند ها که هزار بار در دل خود قربان صدقش می روم

قدمی پیش میگذارم.

چشم هایم را در چشم هایش دوختم گفتم:

_به راستی دوستم داری؟

گفت:

_تا پای جانم!

گفتم:

_جانت را نمی خواهم خودت را می خواهم همین که باشی کافی است. مبادا بروی!

گفت:

_می مانم. می مانم تو رویاهایت را به واقعیت تبدیل کنم.

گفتم:

_رویای من تو بودی، همین که حقیقی باشی برای من کافی است.

گفت:

_خیالی نیستم. دستت را بالا بیار لمس کن!

دستم را بالا برم، میخواستم صورتش را لمس کنم امّا دستم روی هوا ماند،جا خوردم. فهمیدم بازهم تکرار کردم نوازش خیالی اش را‌‌.

عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد

توانِ نگه داشتن اگر نداريد

خراب نكنيد احساسِ پاكِ آدمهايى كه بعد از شما

ميخواهند واقعاً عاشقى كنند

شما مى آييد

وعده اى ميدهيد

سرتان را مى اندازيد و مى رويد به ناكجا

آدمِ بعد از شما اما

بايد جان بكَنَد تا ثابت كند مثلِ شما و امثالِ شما نيست

عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد،

خراب نكنيد همين اندك ريتمِ شيرينِ عاشقى را كه جريان دارد.

آخرین نظرات
  • Zahra : رمان خیانتکار عاشق فوق العاده قشنگ بود میشه جلدهای بعدشم بزارید ممنون...
  • Fati/: : واقعا چرا جلد دومش نیست کجا میشه پیداش کرد...
  • ادمین شماره2 : به‌زودی منتشر می‌شن برای دریافت فایل: تلگرامf_destroiyer روبیکا: @Roman_f_a...
  • f : عالی مایاس عزیزم❤...
  • Sahar : عالییییی بوووددد دمت گرم همینجوری ادامه بده واقعا حرف دل بود😍💜...
  • Asieh : خیلی قشنگ بود عزیز دلم، منتظری شعرای دیگتم عشقم😍😍...
  • نسترن شیرازی : چرا جلد دوم و سومش نیست؟؟؟...
  • شاداب : عالی بود رمانشون موفق باشید نویسنده خوب...
  • Keyvan : سلام من برنامه نویس اندروید هستم میتونم رمان های شما رو در قالب یک نرم افزار اند...
  • m.a : آفرین بر همکاران عزیز💜 کارتون فوق العاده بود💜💜💜...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده