رمان ترکان

رمان ترکان

| شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹ | ۱۱:۵۳
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

 

 

 

نام داستان: من دخترم

نام نویسنده: رقیه سعادتی(آراج)

خدایا، زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد. آسمانت چند؟!

خدایا، مردان خانه بدوش، مادران سیاه پوش، زبان های عشق فروش، دخترکان تن فروش، مردمان بی هوش و… همه را میبینی؟ دیگر زمینت بوی انسانیت نمی دهد! تا کی منتظر باشیم لاشخور ها عوض شوند؟!

شنیدم کسی می گفت:

تمام انسانهای دنیا ارزانی دیگران، فقط آنکه مال من است برایم بماند!

دنیایت را ارزانی مخلوقاتت می کنم؛ فقط جایی برایم در آسمان هفتم بگذار…

خسته ام، از کلماتی که هیچ وقت در فرهنگ لغت من نبوده اند، گویی با آنها بیگانه ام.

عدالت! هر چه فکر می کنم نمی توانم آن را هجی کنم. چون زندگیمان سراسر بی عدالتی است!

برایم سخت است، کشورم از شیران به سگان تبدیل شده باشد! و بجای غرش شیران، زوزه و ردپای انسان های گرگ صفت، در جامعه باقی مانده باشد.

به نمایندگی از تمام دختران سرزمینم بر می خیزم؛ تا فریاهایشان را به گوش جهانیان برسانم…

تا ما را بخاطر دختر بودنمام ضعیف ندانند!

بر می خیزم و نابود می کنم ابهت مردانه کسانی را، که بویی از مردانگی نبرده اند.

جوری می کوبانم که آهنگران فولاد کوبند، اما نه با قدرت بازو! با قدرت عقل…

که همه حیران و سرگشته بمانند!

تنها یک تمنا برای دختران پارسی:

دوست دارم آنقدر با وقار و متین باشید، که جهانیان با دیدن شما خود را ننگ بدانند!

هیچ کس ارزش آن را ندارد، که حتی انگشت دست شما را ببیند!

خود را برای کسی بدانید که روحش را برایتان عریان می کند…

به امید روزی که، عدالت برای کسی گنگ نباشد، به امید روزی که بتوانم با معجزه نوشتن، سخنان دختران سرزمینم را بر دلهای کور، همچون هاونی بکوبانم و به گوش اندکی از انسان ها برسانم.

منبع تایپ: انجمن نویسندگی ترکان

  • 61 روز پيش
  • ادمین شماره2
  • 70 views
  • یک نظر

 

مشخصات رمان🔗

📓نام رمان: بهار عاشقی

👥نویسنده: ساجده موسوی، یگانه پاکدل

🔍ژانر: پلیسی، عاشقانه، طنز

⚜خلاصه⚜

رمان در مورد دختری به نام بهاره دختری مغرور و سرد. دختر داستان ما یک مامور امنیتیه و تو کارش خیلی جدیه! به او ماموریتی خارج از کشور میدن در این ماموریت اتفاقات جالب و جذابی رخ میده…

لینک کانال:

https://rubika.ir/bahare_asheghi

قسمتی از رمان📄:

#پارت۱

پوف… من آخر از دست این ترافیک تهران خودکشی می کنم. الان من باید تو اداره پشت میزم بودم نه این جا و پشت این همه ماشین باشم. خدا رو شکر، شهر رو به افزایشه تا فرسایش.

بالاخره با ۲۰ دقیقه تاخیربه اداره رسیدم؛ ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم وارد اداره شدم.

توی سالن هر کی به من می رسید، اول یک سلام نظامی می‌داد ومنم با غرور و سردی تمام از کنارشون رد میشدم.

در اتاق رو باز کردم و رفتم پشت میز نشستم. اوه… چقدر پرونده هست که باید بررسی کنم؛ ای خدا!

صدای در اومد؛ صدام رو صاف کردم و سرد گفتم:

– بفرمایید.

ستوان رحیمی وارد اتاق شد و سلام نظامی داد که “آزاد باش” دادم .

– صبح بخیر قربان! سرهنگ خواستند که هرچه سریع‌تر به اتاقشون برید.

-سرهنگ خودشون کلی پرونده نیمه تموم به من دادن باز الان خواستن من برم اتاق شون؟

– سرهنگ گفتند تمام پرونده ها رو بدین من، تابررسی کنم.

– باشه مرخصی.

از اتاق بیرون رفت. امم… یعنی چی شده که سرهنگ منو احضار کرده؟ پووف تا نرم پیش سرهنگ نمی‌فهمم! بلند شدم و راه اتاق سرهنگ رو در پیش گرفتم.

با قدم های محکم،به سمت اتاق سرهنگ می رفتم. انگار داشتم تو سواحل مدیترانه با خشونت تمام قدم برمی داشتم،که…

آخ…. دماغم نابود شد.

  • 78 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 95 views
  • یک نظر

 

ربوده شده(ماریان)

ژانر:معمایی، هیجانی، عاشقانه ،انتقامی

نویسندگان:ندا و فرشته باغجری

خلاصه رمان: درباره دختری به نام ماریان، که از پسری به نام آلبرت خوشش میاد، بهتره که بگم عاشق اونه

ولی سرنوشت ماریان، به طور ناگهانی عوض میشه

امیدوارم لذت ببرید•

 

 

 

#اسما_مومنی #رهایم_نکن

 

 

رمان رهایم نکن قصه ی عشق دختری به اسم رهاست!

دختری ساده که نمی تونه به پسر مورد علاقه اش بگه دوستش داره، ولی در جریان دوستی رها با دختری به اسم سوگند، مسیر زندگیش عوض می شه و یه جورایی نا خواسته در کنار پسر مورد علاقه اش قرار می گیره.

داستان رها، از نوع داستان های همکاری با پلیسه اما با محتوای متفاوت و اتفاق های هیجانی و جذاب!

انجمن رمان نویسی ترکان💞

 

 

در زندگی هیچ آرزویی ندارم!😐👋

هر چه است…👇😮

هدف است…👊😏

#معصوم_ترکان

آخرین نظرات
  • mokhrab : عالی بود 🙂...
  • k.maghsoodi : Foq olade👍...
  • مدیر سایت : از اپ کتابراه و سایت فوجی بوک کامل رو بگیرین...
  • Fatemeh : سلام چرا اخه فقط ۶۷ صفحه دانلود میشه ولی تو مشخصات فایلتون زده ۳۵۰ ؟؟؟؟؟...
  • لیلیوم آبی : به نظر من رمان جالبی میاد.. حتما ارزش خوندن داره، منتظر خوندن ادامه‌ش هستم!...
  • n : عکس نوشت خیلی سنگین بود...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده