داستان طعم تلخ رویا

داستان طعم تلخ رویا

| جمعه ۱۲ آذر ۱۴۰۰ | ۲۲:۳۷
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

 

طعم تلخ رویا

– تولدت مبارک! فوت کن شمعت‌رو مامان.
خیلی خوش‌حال بود، بالاخره نه سالگی‌اش تمام شده بود!
از ذوق پایان نه سالگی و آغاز ده سالگی، خواب به چشمان پر برق دخترک سلام نمی‌کرد.
شاد و خندان فکر و روحش را سپرده به دست قلبش و مشغول پاره کردن کاغذهای پیچیده شده دور اسباب بازی‌هایی بود که برایش هدیه آورده بودند.
برق چشمانش هربار که کاغذی را دور کادویی باز می‌کرد، بیشتر می‌شد و ذوق‌زده از هدیه داخلش بلند می‌شد و جیغی از خوش‌حالی سر می‌داد.
پدر و مادر خیره دختری بودند و در دلشان قربون صدقه دخترشان می‌رفتند که وقتی خامه به صورتش زدند، غرق در خنده‌‌ی بچه‌گانه و شیرین، با زبان کوچکش دور لبش را با لذت لیس زد و از شیرینی خامه، کامش نیز شیرین شد.
دخترک غرق در کاغذ کادو‌های تولدش بود که مادر دوربین به دست‌ از دخترش تقاضای لبخندی شیرین را داشت، اما دخترک با عروسکی مشغول بازی بود و لحظه‌ای سر بلند کرد و با لحن شیرین و بچه‌گانه‌اش گفت:
– مامان، اسم عروسکم رو گذاشتم زرداَنبود!
مادر از این لحن شیرین دخترکش دلش غنج رفت و همان لحظه با صدای تیکی تصویر دخترک را ثبت کرد و منتظر نمایان شدن عکس از مانیتور دوربین شد…
با شدت ضربه‌ای که به صورتش خورد شُک‌زده از خواب پرید.
عرق از سر و رویش در حال ریزش بود و از فرط نفس تنگی، بی‌وقفه سینه‌اش بالا و پایین می‌شد.
بچه‌ها و مربی پرورشگاه اطرافش را احاطه کرده بودند.
لیوان آبی که سمت دهانش هدایت می‌شد را گرفت و روی لبانش قرار داد و چند قُلُپی از آب نوشید، بعد از تنفسی عمیق قطره اشکی سمج از گوشه چشمش روانه گونه‌اش شد، چون یادش نبود که نه سالگی‌اش تمام شده و دختری بود که چشم در پرورشگاه گشوده!

نویسنده: ستایش حیدری

https://tarcan.ir/?p=1221
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام

ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)

وبسایت

آخرین نظرات
  • Zzz : 👌👌👌👏👏👏...
  • خورشید : عالی و بینظیر...
  • helia : جالب و خوب بود^^...
  • Masomeh : خیلی خوب بود:)...
  • Mahoor : عالی بود:) هرچی بگم کمه واقعا محشره...
  • L M : بله منتها حتما نام نویسنده (کیانا صفرازیی) رو هم بزنید....
  • Parmida fathi : واقعا قشنگ بود ^^...
  • دلیز : سلام، تشکر از نظراتتون...
  • رامونا : سلام، عالی بود؛ امکان کپی به همراه نام نویسنده هست؟...
  • Roza : خیلییی قشنگ بود جمله های دلچسبی رو کنار هم ایجاد کرده بودید*^* بخاطر انتشار داست...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده