آثار معصوم ترکان

آثار معصوم ترکان

| پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰ | ۰۰:۰۴
رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان
انجمن رمان ترکان

 

نام رمان: تیامدا

نویسنده: معصوم ترکان

خلاصه: تیامدا به همراه برادر و مادرش به خانه‌ای جدید می‌روند، در همسایگی آنها نویسنده‌ای وجود دارد که باعث می‌شود در زندگی تیامدا اتفاق‌های عجیبی بیفتد…

 

 

 

با لرزش دست‌هایم را روی گلویم می‌گذارم. با حرکت‌ دادن، سعی در نفس کشیدن دارم؛ گلویم از حجم بغض درد می‌کند‌ و صدایم به خس‌خس افتاده و مجبورم می‌کند خود را به طرف در بکشم.
ولی این‌ تنگی نفس، نایی برایم نگذاشته است. چشم‌هایم مانند آبشار سرازیر می‌شوند و صورتم را نمناک می‌کنند. چشم‌هایم سیاهی می‌رود و ترس و هراس به جانم افتاده است؛ ترس از نیمه‌جان بودنم و جدایی از آدم‌ها و هرج و مرج
این دنیا واهمه بسیاری دارد.
مانند کسی که در مرداب گیر و هر چه دست و پا بزند، بیشتر فرو می‌رود شده‌ام. آرام‌ آرام سعی در بلند شدن دارم، اما این نیمه جان بودن باعث دوباره افتادنم بر روی زمین می‌شود. بدنم از هیجان و ترس و کلمه‌ی وحشتناک مرگ سرد شده است و من مانند نوزادی که دست و پا می‌زند تا خواسته‌ی خویش را انجام بدهد. نفسم بالا نمی‌آید و به شماره افتاده است. چشم‌هایم می‌سوزد و صدایی از درونم می‌گوید “داد بزن” اما، زبان نمی‌چرخد. تمام خاطره‌ها و تصاویر شیرین و تلخ جلوی چشم‌هایم مانند نوار فیلم می‌گذرد. دراز می‌کشم و قطره‌های اشک مانند مروارید بر روی زمین می‌ریزند. قلبم تند‌تند می‌زند و سینه‌ام از حجم غم و کوبیدن دست‌هایم به درد می‌آید. چشم‌هایم را به آرامی می‌بندم.
لعنتی! چه مرگ غم‌انگیزی؛ همانند سرنوشت غم‌انگیزم!

به قلم: مبینا رنکیدن

پرنیان پاکنهاد

 

فصل تازه

حکایت نیست
باران نیست
تگرگی نیست
( هوا بس ناجوانمردانه طوفانی است )
و غوغایی درون شب ز چشمانم
همی گشتم ز دور شهر ایمانم
بیا باران بارانم
بیا من رعد برق آسای پنهانم
کنام شعر شیرانم
دماوندم
دمادم از تو می‌خوانم
خداوندِ جهانِ عشق پنهانم
مغیلانم
ز درد و ماتم و زاری دنیا خواندم و دستم گرفتی یار پنهانم
شبانگاهان ویرانم
صدایت می‌زنم در دل
صدایت می‌زنم در سر
کجایی ای شروع تازه‌ی قلبم
و مبهم باشد این دوری و رنجوری
تکاپو را ببین ای نازنین سرو بلند بالا
تو باشی آن گل شب‌بو
که شب تا سحر در خاطرم باشد
و من در خاطرت باشم
که آن خاطر ز خاطرخواهی‌ِ ما باشد انگاری
اگر بد بودم و طوفانی و رنجیده‌ای از من
ببخشا ای طلوع مهر پر معنا

#مهدی_زاد

  • دوشنبه, 22 فوریه 2021
  • 11:10 ب.ظ
  • شعر

 

منجیِ عالم

دل من دارد از غم ها شکایت؛
رُخ زردم دهد، از آن حکایت
وجود من غَمی جانکاه دارد
دلِ من زخم ها بسیار دارد
نَهادم می‌دهد؛ من را نَویدی…
نَوید شادی و عشق و امیدی
امید دیدنش دارد دلِ من
دلِ پر درد و رنج و خونی من
صَبا از چه نشستی، او نیامد
فلک را عادل و داور نیامد
عدالت گسترِ دنیای امروز
برای عاشقان، یاور نیامد
به صدها جمعه بودم منتظر من؛
ولی آن مُنجی عالم نیامد…

#زینب_محمدی

آخرین نظرات
  • Zzz : 👌👌👌👏👏👏...
  • خورشید : عالی و بینظیر...
  • helia : جالب و خوب بود^^...
  • Masomeh : خیلی خوب بود:)...
  • Mahoor : عالی بود:) هرچی بگم کمه واقعا محشره...
  • L M : بله منتها حتما نام نویسنده (کیانا صفرازیی) رو هم بزنید....
  • Parmida fathi : واقعا قشنگ بود ^^...
  • دلیز : سلام، تشکر از نظراتتون...
  • رامونا : سلام، عالی بود؛ امکان کپی به همراه نام نویسنده هست؟...
  • Roza : خیلییی قشنگ بود جمله های دلچسبی رو کنار هم ایجاد کرده بودید*^* بخاطر انتشار داست...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ترکان,معصوم ترکان,دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده